!... روحی ...!
خوبی و زیبایی

 

آهای روحی :

        هر آنچه از زیبایی  که در گرداگرد خویش می بینی انعکاسیست از همآنقدر خوبی که در وجود تو هست

کم یا بیش!!!


واما:

قطعه ی سرعشق در دستگاه نوا

آواز: روحی

تار: مرادی


تو هم نقشی زخود بگذار و بگذر (جای خالی!)        نوشته شده در        پنجشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٩ توسط روحی ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ

تلخ ترین شبهای عمرم

            نه با خود عهد بسته ام شبهای عمرم همه شیرین باشند

و اما:

بی حسـرت از جهان نرود هیچکس ز دست

الا شهید عشــــــــق به تیر از کمان دوست!

تو هم نقشی زخود بگذار و بگذر (جای خالی!)        نوشته شده در        چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٩ توسط روحی ٥:۳۸ ‎ب.ظ

آغازی دوباره با مادر

سلام عزیزانم

فکر میکنم بعد از حدود یکسال برگشتم درسته؟

 

برای همین یه متن قدیمی رو که درباره مادر نوشتم میزارم اینجا

تقدیم به   مادر

  " مادرهمیشه نیست که نازت کند به مهر "

مادرهمیشه نیست ، عزیزم  به هوش باش

دل واژه های خسته او را به گوش باش

آیینه روزگار رفته بر او فاش می کند

بشنو صدای آینه را و خموش باش

نیش از چه میزنی به زبان قلب مهربان

بر زخمهای کهنه دوران تو نوش باش

آواز زیر لبش روح می برد ز تنم

روحی  به گوش جان شنوای سروش باش


داشتم بازم مثل خیلی قبلها به عشق مادر نسبت به فرزندش فکر می کردم

و اینکه آیا این رابطه کاملا غریزیه یا کاملا عاشقانه و یا هردوش

اتفاقا تو همین روزا روی تکه تخته ای زدم زیر بالکن ،رابطه صمیمانه دوتا یاکریم خشگل رو با دو تا جوجه قشنگشون می بینم

و چه رابطه دلربایا نه ای!!!

خوب اگه بحث عشق باشه پس یاکریم  هم عاشق جوجشه؟

قبل از اینکه به دنیا بیان هروز دوازده ساعت کامل روی تخمها میخوابه بدون آب و غذا و بدون هیچ تفریحی حتی بدون تلوزیون نگاه کردن و گشت و گذار تو خیابونای خلوت. تازه بعد از به دنیا اومدنشون هم زحمتش بیشتر میشه

برو بگرد بچرخ غذا پیدا کن بیار بریز تو دهن جوجه

واقعا یا کریم از این کاراش لذت میبره؟ یا داره رفع تکلیف میکنه ؟ فرق ماجرا 180 درجست

از زمین تا آسمون

از تکلیف تا عشق

و اما مادر

خب از زحماتهای یاکریمانه اش که بگذریم مادر

راضیه ساکت باشه تا بچه ها فریاد بزنن

راضیه ساکن باشه تا بچه ها حرکت کنن

راضیه همه زندگیشو فدای بچه ها کنه

راضیه همه عمرشو بده برای یه لحظه بیشتر بودن بچه ها

و از همه مهمتر راضیه کنار بشینه تا بچه ها عاشق باشن

آیا اون پرنده ها هم ............

آیا  اینها نشانه ی ..........

روحی - بهار 85

و اما :

 ما می تونیم حد اقل دوبار متولد بشیم

یکبار از عدم به هستی به واسطه قلب مهربان مادر

و یکبار  هم از هستی به اوج آفرینش به واسطه اراده و خواست خودمون

که به نظرم دومی ارزشمندتره چون خودمون زاینده و زائیده ی خودمون هستیم

آرزوی اینکه همگی روزی مادر مهربان خویش باشیم

تو هم نقشی زخود بگذار و بگذر (جای خالی!)        نوشته شده در        پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩ توسط روحی ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ

ایمان نیاوریم به آغاز فصل سرد!

  

 و من در انتظار در آغوش کشیدن آرامش

تو هم نقشی زخود بگذار و بگذر (جای خالی!)        نوشته شده در        چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸۸ توسط روحی ۸:۳٦ ‎ب.ظ

روزهایی در غبار

سلامی چو بوی خوش آشنا کجا بوده همون غریبه بهتره

آرزوی عشق و سلامتی و امید واسه همهلبخند

قبل از هر چیز دو بیت زیر رو خوندم لینکشو واسه دانلود میزارم کوتاهه اما باهاش خوابم می بره

قهر غم   (شوشتری و جامه دران دستگاه همایون)

قهر غم هجر تو به جان کارگر افتاد                 امید وصال تو به عمر دگر افتاد

در هر صدف گوهر غلتانی اگرهست               اشکیست که از دامن مژگان تر افتاد

        قرارم بود هر سال تو سالگرد پرواز پرستو همون ترانه ی ساز شکسته که واسش خوندم رو اینجا بزارم یادم رفت الان میزارم امیدوارم از تاخیرم دلگیر نشه

ساز شکسته   ( به یا د پرستو در 16 / 12/ 86)  و   اینها هم

نمیدونم چند وقته ولی چند ماهی هست ننوشتم اکثر اوقات مشغول درس بودم

هفته پیش کنکور داشتم در سه جلسه یه جلسه براIT  و دو جلسه هم  برا نرم افزار

الان دارم یه ترانه ی زیبا ازعماد رام گوش میدمخواب

مو که یارم سر یاری نداره           مو که دردم سبکباری نداره

همه واگن که یارت خواب نازه       چنو خوابه که بیداری نداره!!!

 

بله داشتم میگفتم آی سخت بود این جلسات یه ساعتی که  آزمون می گذشت اکثربچه ها میرفتن بیرون، جالب اینکه حتی وا نمیسادن  کام معروف کنکورو بخورن ، نا کام از دنیا نرن

منم تو هر سه جلسه سرم  درد گرفت اگه کام و آب نباتای تو جیبم نبود .....خب مامان حوصله غذا پختن و این حرفا نداشت منم همینطوری میرفتم سر جلسه

ووووی چشت روز بد نبینه سوال نبود که وبال بود یه بار باید میخوندی تا بفهمی سوال مربوط به چه درسیه یه بار دیگه میفهمیدی کدوم مبحثه  بار آخر میفهمیدی نمیتونی حلش کنی و بیخیالش میشدی حالا من حقیقتا تا جایی که میتونستم تلاشمو کردم شبا تا 2-3 میخوندم صبم 6 پا میشدم

ولی این اواخر مسائل زیاد بود

یکی اینکه تو دانشگاه الکی متهم به تقلب در یه امتحان شده بودم 2 ماه رفتم و اومدم تا  ثابت کنم  .....

دیگه اینکه پروژم پا در هوا بود اخرشم استاد نمره داد تا بعدا انجام بدم حالا کی وقت کنم یه کتاب ٣٠٠ صفحه ای منطق فازی ترجمه کنم خدا میدونه / منطق فازی گستره جدیدی تو علوم مختلفه که توسط پرفسور لطفی زاده متولد شد و اصل حرفش اینه که آقا جون همه چی  دنیا صفر و یک نیست سیاه و سفید نیست بله و خیر نیست یه ابعاد دیگه ای هست یه جورایی تو مایه های اگه دین نداری آزاده باشچشمک(فرض کن پرفسور اتفاقی اینجا رو بخونه!!! چه شود)

دیگه اینکه یه استاد ...  یادش رفته بود نمره سال پیش رو بده 3 ماه با نامه نگاری اونو ثبت کردم تو سیستم

 

دیگه اینکه این روزای آخر سالگرد پرواز پرستو بود و....بچرخ در این آسمان آرام بی انتهای عمیق ما نیز خواهیم چرخید

دیگه اینکه کوچ نشینی و آره و اینا .... آپارتمان نشینی یه جورایی سخته یه جورایی آسون حرف در این مورد خیلی دارم ولی بماند

فقط خوشحالم تونستم همه افکار و مسائلمو بزارم کنار و بخونم

این روزا هم میگذرن مثل همیشه

 

هیچوقت نفهمیدم من شد خزان گوش میدم یا اون منو

برو ای از مهر و وفا عاری/ برو ای عاری ز وفاداری / که شکستی چون زلفت عهد مرا/ دریغ و درد از عمرم که در وفایت شد طی/ ستم به یاران تا چند جفا به عاشق تا کی/ نمیکنی ای گل یکدم یادم / که همچو اشک از چشمت افتادم نامردددددددددددد/ تا کی بی تو بود از غم خون دل  من اه از دل تو حالا مرا ببوس  برای اخرین بار گرچه هنوز برای اولین بار هم نبوسیدی ١ هیچی دیگه من میام اینجا حرف دلمو بزنم یا اینکه هر چی گوش میدم بنویسم؟

در میان طوفان هم پیمان با قایقرانها/ گذشته از جان باید بگذشت از طوفانها/ به نیمه شبها دارم با یارم پیمانهاناراحت

واما: امسالم این طرفا مثل 7 سال قبل خبری از عید و این حرفا نیست

واما: تو خیال می کنی که نمیتونم ! جان تو  شک ندارم که امیدم بیهوده نیست آخرش یه جایی یه روزی یه جوری بالاخره  تلاش و انتظارم به ثمر میشینه

واما: این شبها روز به روز تنهاتر می شوم و هرگز شاکی نخواهم شدنخنثی

................................................................................

تو هم نقشی زخود بگذار و بگذر (جای خالی!)        نوشته شده در        دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧ توسط روحی ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ

قاصد روزان ابری ، داروک ، کی می رسد باران؟

 تو هم انگار دانستی که این همه آلودگی را با باریدنت نخواهی توا.....

 تو هم انگار خسته شدی از باریدن بر این مر ......

 

سلام عزیزان ، عزیزان  سلام بغل، از صمیم قلبم آرزو دارم خوب و عمیق و سرشار از زیبایی باشید . گفته بودم مدتی میروم وووو... ادعا نمیکنم که با دسته گل آرامش خدمت رسیدم اما خب یه چند شاخه ایش همرام هست ، تقدیم به همه قلبو امیدوار به این که یه روزی آرامش تو زندگیامون موج بزنه

 

قبل از هر چیز اینکه دارم یه پیانوی بی نظیر گوش میدم و چقدر این ملودی با گردش خونم سازگاره حس میکنم داره ماساژم میده! باور میکنی؟

" چقدر دلم می خواست انگشتانت را روی کلیدهای پیانو می کشیدی، ترانه ی مبهمت را زیر لب زمزمه می کردی ومن سر بروی شانه های ظریفت می گذاشتم و ضربان قلبم را با حرکت موزون اندامت هم آهنگ می کردم "

.........................

موزیک حالا عوض شده ، ترانه ی طاووس با صدای استاد مرضی و آهنگی از استاد یاحقی و تابلو شعر زیبایی از استاد معینی کرمانشاهی  که از صدای زیبا و آهنگ بی نظیر شم که بگذریم از شعرش نمیشه، قوی و بامفهوم 

در کنار گلبنی خوش رنگ و بو طاووس زیبا     با پر صد رنگ خود مستانه زد چتری فریبا ......(خودتون برید دنبال بقیش)

 

همیشه تیرماه که میشه عجیب یاد کنکور می افتم. کلا دو بار کنکور دادم و هر دوبار هم جزء بهترین دوران زندگیم بوده بار اول 8 سال پیش یعنی سال 79 بود تنها سالی که همدان رفت منطقه یک کشوری و به  ضرر مون شد، اون سال شرایط خونه بی نهایت بد بود همه چی جانفرسا و کاهنده بود اصلا انرژی و انگیزه برا خوندن نداشتم مشکلات هم هر روز بیشتر میشد وقتی یادش میفتم ...... با این وجود کنکور برام لذت بخش بود هر چند فقط یه ماه آخر تونستم بخونم ولی رتبم شد 18 اوه البته انگار سه تا نقطش یادم رفت! بله حدود 18000 شدم 

           

       بار دوم6سال پیش یعنی سال 81 بود که هم درسای تربیت معلم رو میخوندم هم درسای کنکور و این بار رتبم شد 7000 که باهاش مهندسی کشاورزی وعلوم پایه  قبول میشدم اما مجبور شدم برم مهندسی  ، رتبم نجومی بود اما چه سود... خلاصه گر چه در مواقع کنکور سخترین اوقات رو گذروندم ( البته اکثرا ما آدما فکر میکنیم تو زندگیمون از همه بیشتر سختی کشیدیم در حالی که واقعیت چیز دیگریست) اما یادآوری کنکور برام لذت بخشه مخصوصا که هیچوقت موقع کنکور استرس نداشتم!  اگر طبق معمول برای زندگیم تصمیمی نداشته باشم ممکنه دوباره بزنم به دریای تحصیل . اصلا به نظرت شرکت بکنم؟ چه رشته ای؟ کامپیوتر ، روانشناسی ، موسیقی یا ادبیات ؟ یه چند سالی استراحتم بد نیستا ، فرض کنم مثل بقیه که دو سال میرن سربازی منم رفتم سربازی، نه؟ تا ببینیم.....  

 

       این روزا دوباره کارم افتاده به پزشکا و هنوز چقدر بدم میاد از برخیشون!هنوزم اعتقاد دارم بعضی پزشکان از بدترین اقشار این جامعن! بعضیا واقعا آدمارو پول می  بینن ، اصلا راضی نیستن که.....در چند دقیقه چند تا مریضو ویزیت میکنه اینقدر شعور نداره که شاید کسی دلش نخواد....اعتراضم که بکنی میگه آقا اون موقع که ما درس میخوندیم شما .....خب عزیزم مگه فقط تو....میگیم فلانی که همه زندگیش شده مادیات بی فرهنگه تو که باید آخر فرهنگ باشی تو چرا....واقعا فکر میکنی وقتی از یه بیچاره ای که جیبش همیشه خالیه تو این شرایط مزخرف جامعه چند هزار تومن میگیری پول پاکی به جیب زدی؟ (شکایت از که کنم بر جفای خویش؟؟؟؟؟ به دست خود زده ام بر قفای خویش) البته پزشک نازهم زیاد داریما از جمله همین پرنده خودمون که تا آخر عمرش یک ریال هم بابت طبابت از کسی نگرفت یا همین پزشک شهرمون که نوشته حق ویزیت در حد وسع خود بپردازید یا خیلیای دیگه که از رفتار و گفتارشون حظ میکنی  که ای کاش یه قدری بیشتر بودن همچین آدمایی.

           

خب برای این که فضا هم عوض شه چند بیت از یه شعرمو مینویسم به نام تنهایی:

 

این روزا تشنه عشقم حالیته؟                          خسته ام از سرگذشتم حالیته؟

خدا جون خبر نداشتی به خدا                          که برات نامه نوشتم حالیته؟

جواب نامرو بعد عمری اونطوری دادی             که آره من تو رو از غمها سرشتم حالیته

یادمه تنهایی رو شاملو یه جایی گفته بود...          دیگه از شاملو و از فروغ و شهریار گذشتم حالیته؟

من دیگه تنها بودن به عمق جونم میزنه             جونمم شاید یه شب کنار گذاشتم حالیته؟

عقلم از تنهایی تا جایی به بیراهه میره               که گاهی فکر میکنم شیطونم و گاهی فرشتم حالیته؟

نه که تهدیدت کنم ، دارم باهات حرف میزنم        ورنه از تهدید و این حرفا گذشتم حالیته؟

از همون اولشم تنهایی آزارم میداد                    کنار وبلاگمم دروغ نوشتم حالیته؟

.....

انگاری غمگینی و از دست حرفام دلخوری!        من غلط کردم بابا تو چرا جدی میگیری!

آره راست میگی عزیزم ، معذری                    من تو رو تنها گذاشتم حالیمه!

من بودم که قاطی پستی خواسته هام شدم            ور نه همیشه کنارم تو رو دیدم حالیمه!

گرچه تنها موندم و یار و دیاری ندارم                تو باشی انگاری که همّرو داشتم حالیمه!...    

           

حالا داره ترانه ی  سنگ خارا  رو میخونه:   

جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگیرم / سنگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم (کاملشو قبلها تو اون یکی وبم نوشتم)

بازم با صدای مرضی شعر معینی  و آهنگی  احتمالا از استاد تجویدی  البته مطمئن نیستما با توجه به سبکش میگم . اگر بدونی این تجویدی چه اهنگایی ساخته ، بی نظیره این مرد ، همون سال اولی که تو اصفهان بودم قرار بود تو یه کنسرت بیاد ولی گفتن حالش خوب نیست و بیمارستانه  همه کلی ناراحتیدن البته جلیل شهناز و جهانگیر ملک هم کم کسایی نبودن ولی خب دیگه دوس داشتم ایشونم باشه  مخصوصا که اولین و آخرین کنسرتی بود که میرفتم ، امیدوارم روحشون شاد باشه و استاد شهناز هم سلامت .

           

      این هم یه ساز و آواز کوچولو در گوشه ی دیلمان از گوشه های اصیل شمالی روی یه دوبیتی از خودم  . وقتی بعد از مدتها دست به ساز میبری میبینی پنجه هات اینقدر ضعیف شدن، همش غصه میخوری که چرا...        

           

راستی احتمالا بعد از چندین سال یه سر برم پایتخت و شایدم بعد از اونجا یکی دو روزی برم شهرکرد برا پیدا کردن آرامگاه پرنده ! فکر میکنم اگه برم سفر غمگین و سختیه مخصوصا که مرکب و مکان هم نداشته باشی ولی به زیبائیش می ارزه نه؟ کاش یه همسفر اهل  داشتم. ناراحت

.... 

 واما          آزمون عشق 

آخرین روز مدرسه و آخرین ساعت کلاس:

بچه ها امتحان امروز از کتاب و دفتر نیست ! پاسخ این سوال را روی برگه های خود بنویسید

عشق چیست؟

ساعتی گذشت ،آمدند با برگه هایشان

یکی از مادر نوشته بود یکی از صدای باران و دیگری از دختر همسایه

اما هیچکس نمره ای نگرفت

هیچکس برگه اش را سفید به من نداد !

.....

و اما                    به یادگارهایت سوگند فراموشم نخواهی شد

تو هم نقشی زخود بگذار و بگذر (جای خالی!)        نوشته شده در        سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٧ توسط روحی ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ

مدتی میروم و...

                مدتی می روم و

سلام  سال نو و روزگار نو مبارک ، امیدوارم بعد از این به از این ...گل 

اوووووه این بار خیلی خیلی حرف دارم برای گفتن ولی نه برای نوشتن

پس به کم بسنده میکنم

 تصمیم کبری : امروز تصمیم نهایی رو در مورد مادرقلب گرفتم دیگه نمیخوام هیچوقت اذیت شه هر کاری هم کرد و هر چی هم گفت دیگه هرگز کاریش ندارم هرگز هرگز هرگز ، بزار زندگیشو بکنه پسر  

کتاب : انتشارات ائلشن( اصلا نمیدونم معنی این کلمه چیهسوال) قراره بزودی کتاب مجموعه شعرهای 75-85 رو چاپ کنه یکی دوتا از شعرای منم توش هست فقط اینو بگم که شعر کوچه ی انتظار و عشق حقیقیمو از همه بیشتر دوس دارم امیدوارم یکیش باشه 

ترک : حدود یه ماهیه کاری که معمولا بهم آرامش میداد گذاشتم کنار! حیف شد نه؟ هنوزم خیلی دوسش دارم اما اگه نتیجه افکارم این بود که شروع کنم دیگه تا ابد بهش وفادارم خیلی عمیقتر و آگاه تر ، راستی  یه کار بد رو هم واسه همیشه ترک کردم - ناسزاهای  ریزه میزه ای که گاهی به افراد نامعلوم نثار میکردم - 

یک معادله،یک معلوم : من که معلوم نیست زنده بمونم یا نه ؛ اگر موندم معلوم نیست ازدواج کنم یا نه ؛ اگر کردم معلوم نیست بچه دار شیم یا نهخجالت ؛ اگر شدیم معلوم نیست دختر باشه یا نه ؛ اگر بود معلوم نیست همسرمقلب موافقت بکنه یا نهسوال ؛ اگر کرد میدونم اسمش چیه!تاییدشوخیبغل 

اصل مطلب:

           مدتی میروم و  بار دگر می آیم

شاید این بار پر از دسته گل آرامش، دستهایم

می روم تا نفسی تازه کشم
می روم تا که بماند امید
می روم بار دگر می آیم

تا من آیم تو ز مهرت همه را زیبا کن
ابر شو ، باد بهاری

همه جا غوغا کن
تا که باور کنمت منتظرم می مانی
در دل لحظه بپیچ و هوس رویا کن
نروی جز به ره عشق ره راه دگر
نکنی جز مه خود میل شب و ماه دگر..........
نکشی آه دگر...

آرزو میکنمت عشق و امید

آرزو میکنمت صبح سپید

و شبی سر شار از رویاها ..رویای عمیق.. که در آن بنشینی چشم دوزی به افق با خودت عهد کنی که ...

باقی شعر تو می دانی و بس

...
آه شب شد/ دگرم وقت سفر می آید  ..............
چشم مهتاب کنون سر به افق می ساید

و دلم تنگ تو خواهد شد و باز ...با...
بروم / رفتم و هم بار دگر می باید

...

(شعر از استاد طوفان: گاز جدا آب جداچشمک وتقدیم به همه)

-----

و اما: من امشب تا سحر خوابم نخواهد بردگلگل

 

 

تو هم نقشی زخود بگذار و بگذر (جای خالی!)        نوشته شده در        یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٧ توسط روحی ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ